پنجشنبه 26 مهر 1397
کد مطلب: 17948
تاریخ انتشار : 21 بهمن, 1396 - 07:39
28 ساله است که بانوان انقلابی را گرد هم جمع می کند و حتی با وجود داشتن فرزندی خردسال، او را در آغوش گرفته همراه با سایر مردم، علیه رژیم منحوس پهلوی قیام می کند و بعدها برای کمک به سربازان امام، درس و دانشگاه را رها هم رها می کند و حال این روزها با وجود سختی های بسیار در زندگی اش می گوید: روزها کوشم و شب نخوابم، پاس می دارمت ای انقلابم.

به گزارش دیار زاگرس ، به نقل از رودآور؛ در آستانه آغاز چهلمین سال از پیروزی انقلاب اسلامی به سر می بریم، انقلابی که مرهون ریخته شدن خون شهدای بسیاری است و ایجاد، تثبیت و تداوم آن به حضور و همبستگی، اتحاد، یکپارچکی، همدلی و به ویژه ولایتمداری اقشار مختلف مردم از زن مرد، پیر و جوان، دانش آموز و دانشجو، کسبه و بازاریان و همه و همه گره خورده است.

در این میان نمی توان از نقش اثربخش و اثرگذار بانوان مبارز در شکل گیری نهضت خمینی(ره) و در نهایت پیروزی انقلاب مردمی بر طاغوتیان غافل ماند.

در جای جای ایران اسلامی و در هر شهر و دیاری بسیار هستند از بانوانی که چه در زمان انقلاب و چه در دوران دفاع مقدس و پس از آن، نه تنها با تربیت فرزندانی اصلح برای رویارویی با مستکبران زمانه، شیرزنانه ایستاده اند، بلکه خود نیز همیشه حضوری پررنگ و فعال در دفاع از اسلام و انقلاب داشته اند.

حال این روزها به بهانه دهه مبارک فجر بر آن شدیم تا خوانندگان عزیز خود را با بانویی از این دیار، یعنی تویسرکان با مردمانی شهیدپرور و ولایتمدار آشنا سازیم، گرچه این بانوی بزرگوار را آنانی که باید می شناسند.

او کسی نیست جز «سوسن عبدالمالکی» که هر گاه حرف از بانوان مبارز و همیشه در صحنه انقلاب و در شهرستان می شود نام او را در ابتدای تمامی نام ها می برند.

عبدالمالکی این روزها نزدیک به هفتاد سال سن دارد و هنوز هم دست از فعالیت های انقلابی برنداشته و با تأسیس مؤسسه خیریه کوثر، برای چندین و چند نفر از زنان بدسرپرست یا سرپرست خانوار محلی در راستای کسب و کار و درآمد ایجاد کرده است.

* فعالیت های رسمی انقلابی را در سن و سالی 28 ساله آغاز کردم

عبدالمالکی صحبت های خود را با سلام و درود بر بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) و بعد روان مقدس حضرت امام(ره) و آرزوی سلامتی و طول عمر بسیار برای رهبر انقلاب آغاز می کند و می رسد به آن جایی که در حدود 28 سال سن دارد و سال 56 است، او و دختری حدوداً 6 ساله که باخانواده مادری یشان در آن سال ها زندگی می کردند.

و گفت: فعالیت های مخفیانه انقلابی خود را از همان سال ها آغاز کردم، به عنوان نیروی خدماتی مدرسه هدایت در ابتدا مشغول به کار شده و کم کم با ادامه تحصیل جز کادر اداری می شوم، در مدرسه با سایر دوستانم هماهنگی هایی را که باید انجام می دادیم، در حدود 30 نفری می شدیم، از این ور و آن ور می شنیدیم که به ما می گفتند حزب اللهی ها تشکیل جلسات زیرزمینی می دهند و هنوز دستشان به ما نرسیده است، از اینکه بااین تعداد اندک خار چشم رژیم منحوس پهلوی بود بسیار خرسند می شدیم.

* با شجاعت برای شهیدان حتی در خفقان، مجلس ختم می گرفتیم

وی اظهار کرد: قیام نوزدهم دی ماه مردم قم جرقه امیدی برای سایرین همه می شود و کم کم راهپیمایی هاو تظاهرات مردمی هم اوج می گیرد، در آن قیام، پسر دایی بنده به نام محمد انصاری به شهادت می رسد و شاید به نوعی او نخستین شهید تویسرکان در بیرون از شهرستان است، با آن همه خفقان آن روزها کمتر کسی تمایل به برگزاری مجلس ختمی داشت و ما نمی توانستیم شهادتش را ببنیم و مجلسی برایش نگیریم، به همین دلیل حتی دست به چاپ اعلامیه و تعیین روز مراسم ختم زدیم.

این بانوی مبارز تویسرکانی افزود: بدین ترتیب مجلس ختم در مسجد به پا شد و بسیار شلوغ، تا جایی که مأموران ستمشاهی هم به وحشت افتادند، از آن تاریخ به بعد به نوعی ما شناسایی شدیم و سعی می کردیم مخفیانه تر فعالیت های خود را آغاز کنیم، اعلامیه ها و نوار کاست های سخنرانی حضرت امام(ره) را بیشتر از دوستان همدانی خودمان می گرفتیم، هنوز آن گونه که باید راهپیمایی در تویسرکان برگزار نمی شد و برای خالی کردن خودمان هم شده با چندنفر دیگر از دوستان به شهرهای بزرگ می رفتیم و در راهپیمایی انان شرکت می کردیم.

*خانه ما هم پاتوق انقلابیون برای چاپ اعلامیه ها بود/با وجود حکومت نظامی نیمه شب ها شعارهای انقلابی بر روی دیوارها نقش می بست

عبدالمالکی تصریح کرد: خانه ما و خانه چند نفر دیگر پاتوق انقلابیون برای چاپ اعلامیه ها بود، البته آن زمان که دستگاه کپی نداشتیم و من و دوستان از کاربن برای تکثیر اعلامیه ها و متن سخنرانی امام(ره) استفاده می کردیم، برادر من نیز جز انقلابیون بود او با سایر مردان انقلابی قرار می گذاشت و من با بانوان دیگر و این گونه فعالیت ها پیش می رفت و البته برادرم سال ها بعد شهید شد.

وی عنوان کرد: بارها شده بود که برادرم و انقلابیون دیگر با زغال و رنگ به دست، نیمه شب ها به بیرون از منزل می رفتند و با وجود برقراری حکومت نظامی، شعارهای مرگ بر شاه و دیگر شعارهایشان را بر دیوارهای می نوشتند، زمانی که به خانه می رسیدند حوالی اذان صبح بود، دستانشان با نفت پاک می کردند و آماده رفتن به مدرسه می شدند.

*دانش آموزان کلاس درس را برای حضور در راهپیمایی ها تعطیل می کردند

این بانوی مبارز تویسرکانی ادامه داد: در مدرسه هدایت نیز معلمان و دانش آموزان انقلابی بسیاری بودند، گرچه آن روزها فضای مجازی همچون تلگرام در کار نبود، اما انگار همه چیز از طریق دل ها به هم وصل می شد و ساعت نزدیک 9 یا 10 صبح که می شد، در روزهای منتهی به بهمن 57، دانش آموزان کم کم از کلاس ها بیرون می آمدند و با شعارهایشان روانه خیابان می شدند تا در راهپیمایی ها شرکت کنند.

عبدالمالکی اظهار کرد: تیرماه 57 بود که یک روحانی از قم برای ایراد سخنرانی به مسجد امیرالمؤمنین واقع در محله زرهان آمده بود، گرچه سخنرانی کوتاهی داشت اما کم کم بر جمعیت افزوده می شد، انقلابیون تویسرکانی آن روز  بعد از مدت ها همدیگر را دیدند و خرسند از این مسئله، آنان این مسجد را از آنجا که مسجد که درب های بسیاری برای فرار داشت انتخاب کردند، با اوج گیری شعارهای مردم، گارد ستم شاهی هم به نوعی مسجد را محاصره کرد، اما مردم نترس شعار می دادند و می رفتند. 

*فرزند خردسالم در آغوشم بود و شعار می دادم/قرار راهپیمایی هر روزمان ساعت 4بعدازظهر بود

وی افزود: در آن روز دختر 6 ساله من نیز دست در دست من بود، او را در آغوش گرفته و مرگ بر شاه فریاد می زدیم، دستمان خالی بود اما مردم آن روزها وحدتی مثال زدنی داشتند که به طور قطع بر کسی پوشیده نیست.

این بانوی مبارز تویسرکانی عنوان کرد: من و سه تن دیگر از بانوان از محل سر پل قاضی که خانه شهید فرشید هرمزی از شهدای انقلاب اسلامی شهرستان، در آن جا بود، هماهنگ می شدیم، روبند بر روی چهره انداخته تا شناخته نشویم گرچه دیکر ما را در آن روزهای آخر شناسایی کرده بودند، اما ترسی به دل نداشتیم و با تشکیل انجمن اسلامی انسجام بیشتر به خود گرفتیم و قرار ما ساعت چهار هر روز بود، شعار می دادیم و جلو می آمدیم تا کم کم بر جمعیت راهپیمایی کنندگان افزوده می شد.

*به خانواده ها می گفتیم، درب منازلتان را به سوی انقلابیون باز بگذارید

وی گفت: جوان انقلابی با لاستیک های آتش زده موانعی باری جلوگیری از حمله ور شدن مأموران ستم شاهی درست می کردند و ما نیز به خانواده اعلام می کردیم تا درب منازل خود را باز بگذارند تا اگر فردی تیر خورد و یا ساواکی به دنبالش بود بتواند سریع وارد خانه شود و خود را نجات دهد که اتفاقاً در همان روزها خانواده من توانست جان دو انقلابی را با همین اقدام نجات دهد.

*شعارها هر روز متناسب با حال و هوای آن روزها انتخاب می شد

عبدالمالکی تصریح کرد: شعارها متناسب با حال و هوای هر روز و هر ماه، تغییر می کرد، گاهی ازهاری از فرماندهان نظامی رژیم پهلوی درباره شعارهای انقلابیون که به ویژه در شب ها داده می شد می گفت این ها صدای نوار است و مردم هر روز راهپیمایی هایشان را گسترده تر می کردند و می گفتند، "ازهاری بیچاره بازم بگو نواره، نوار که پا نداره"، و شعاری دیگر که مردم در برابر تغییر نخست وزیرها که از سوی شاه رخ می داد می گفتند"ما می گیم شاه نمی خواهیم، نخست وزیر عوض میشه ما میگم و ...".

وی عنوان کرد: شاید بهترین شعارها لحظه ای بود که امام پس از فرار شاه تصمیم گرفتند به ایران بازگردند و مردم فریاد می زدند "وای به حالت بختیار، اگر امام فردا نیاد" و یا می گفتند "امام ما، قلب ما باند فرود شما" و بدین ترتیب شعارهای مختلفی توسط خود انقلابیون ساخته می شود و با همراهی جمعیت گفته می شد که عمده ترین آن هم "مرگ بر شاه" بود.

*شبی که امام(ره) به میهن بازگشت از هیجان تا صبح نخوابیدم

این بانوی مبارز تویسرکانی افزود: بهمن 57 که آغاز شد زمزمه های آمدن امام(ره) به کشور هم اوج گرفت تا اینکه شنیدم قرار است امام روز ششم بهمن ماه به میهن بازگردند که نشد، اما ایشان 12 بهمن ماه به ایران آمدند و آن سخنرانی کوبنده را انجام دادند، متأسفانه نشد به تهران بروم، اما حتی آن شب از هیجان لحظه ای خواب به چشمم نمی آمد و زیر پتو برای آن که بقیه افراد خانواده اذیت نشوند، صدای آهسته رادیو را که لحظه خبر از نقطه نقطه کشور می داد گوش می کردم.

عبدالمالکی تأکید کرد: آن روزها یعنی آن دهه تا روز 22 بهمن ماه، همه جا پر از التهاب بود  هیجان تا روز پیروزی انقلاب اسلامی که با خون شده آبیاری شده بود به رهبری امام خمینی(ره) به پیروزی رسید.

*دخترم که تازه به کلاس اول رفته و با اندک سوادی که داشت هم در کارهای انقلابی سهیم بود

وی ادامه داد: دخترم تازه به کلاس اول رفته بود او حتی روی کاغذهای کوچک می نوشت، امام انقلاب و می گفت این گونه من هم می خواهم اعلامیه در بین دوستانم توزیع کنم، در واقع هر کسی هر آنچه در دست داشت برای پیروزی انقلاب استفاده می کرد با کمترین امکانات و البته با بزرگترین اعتقادات و توکل به خدا.

عبدالمالکی درس و دانشگاه خود را برای کمک به پشت جبهه ها رها کرد

به گزارش رودآور؛ سوسن عبدالمالکی که همه او را به نام سوسن خانم می شناسند، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز جنگ، حتی با وجودی آن که در دانشگاه پذیرفته شده و یک ترم را هم گذرانده بود، برای پیوستن به بسیجیان و سپاهیان و هماهنگ کردن بانوان تویسرکانی برای خدمات رسانی به پشت جبهه های جنگ، درس و دانشگاه را رها می کند و به کمک رزمندگان اسلامی برمی خیزد.

او در تمام سال های جنگ به عنوان یکی از فعالتریم نیروی های انقلابی، پشت جبهه ها به نظام خدمت کرده است، مسئول آموزش بانوان  هم می شود، گاهی بانوان را گرد هم جمع کرده، آشی می پختند و با فروش آش مقداری پول تهیه می کردند تا کاموا و دیگر وسایل دوخت و دوز لباس رزمندگان را تهیه کنند و با بانوانی که سررشته ای در امور خیاطی داشتند هم، مشغول به دوخت لباس برای سربازان امام می شدند.

گاهی هم نذورات مردمی را جمع آوری کرده و با بسته بندی کردن آجیل های مشکل گشا برای رزمندگان انقلاب، آن مواد غذایی را به دستشان می رساند.

فعالیت های این بانوی مبارز انقلابی همچنان ادامه دارد، همچنان که در ابتدای گزارش آمد، او هم اکنون مسئول مؤسسه خیریه کوثر تویسرکان است، مؤسسه ای که این روزها منبع درآمدی برای بانوان بدسرپرست یا سرپرست خانواده شده است.

*روزها کوشم و شب نخوابم، پاس می دارمت ای انقلابم

حال می رویم سر آخرین جمله این بانوی مبارز انقلابی در شهرستان تویسرکان که به خبرنگار رودآور، گفت: نخستین و آخرین شعار همیشگی من این است، "روزها کوشم و شب نخوابم، پاس می دارمت ای انقلابم" والسلام علیم و الرحمه الله و برکاته.

مجموعه سایت خبری رودآور، از خانم عبدالمالکی بانوی مبارز تویسرکانی که خاطرات ارزشمند خود را بیان کرد، بینهایت تشکر و قدردانی خود را اعلام می کند، باشد که بتوانیم پیرو راه این مبارزان فداکار باشیم.

ان شاءالله 

لینک گفت و گوی رودآور با خانم عبدالمالکی، بانونی مبارز تویسرکانی در آپارات

 

انتهای پیام

نظر شما

پربیننده ترین مطالب